تبليغاتX
فرياد ما در سكوت ماست



تئاتر چيست؟ آيا به سادگي مي‌توان آن را تعريف كرد؟ براي پاسخ به اين سؤال كه تئاتر چيست؟ تئاتر را به اعتبار كاركردش و ارزش آن مي‌توان بررسي كرد. تحقيق فلسفي در ماهيت تئاتر پاسخ به اين دو سؤال اساسي است:
1ـ صفات ممي‍ّزه تئاتر چيست؟
2ـ چگونه با ديگر انواع هنر، تفاوت پيدا مي‌كند؟

ت
به اين سؤالات هر نسلي ترجيح داده در هر عصري به طريق خاص خود پاسخ گويد. چرا كه تئاتر پديده پيچيده‌اي است كه وجوه مختلف آن، به اقتضاي دوره‌هاي مختلف تاريخي مورد توجه قرار مي‌گيرد. ما نمي‌خواهيم تئاتر را تعريف كنيم، بلكه فقط نشانه‌هاي آن را پيگيري مي‌كنيم تا به «شناخت» برسيم. عمدتاً اين تصور وجود دارد كه تئاتر «بازنمايي / Representation» چيزي است. بازنمايي دنياي مادي، روحاني، رواني يا اجتماعي از چيزي. اين نكته به خودي خود بديهي است. پس با اين تعبير تئاتر به يك لحاظ بازنمايي زندگي است. اگر چنين باشد، تأثير مردم در اين زندگي، محوري است. از سويي ديگر، ما مي‌دانيم كه تئاتر تنها هنري است كه بدون «مخاطب» نام هنر را نمي‌توان به آن اطلاق كرد. تأثير «مخاطب» در تئاتر دقيقاً به اندازة مفهوم «زيبايي‌شناسانه» مؤثر و مه‍ّم‌ است. ديدگاه دكتر «ساموئل جانسون» در كتاب «زندگي گري / Life of Gray» در مورد ادبيات، نزديك به اين ديدگاه دربارة تئاتر است. جانسون مي‌نويسد:
«من با شادماني موافقتم را با خوانندة معمولي اعلام مي‌كنم، زيرا سرانجام عقل سليم خوانندگان است كه به دور از شائبة تعص‍ّبات ادبي با آن‌همه ظرافتهاي نكته‌بينانه و جزم‌انديشي عل‍ّامه‌وار، بايد براي افتخارات ادبي حكم صادر كند.»
امروزه و در اين خط‍ّه آگاهانه و ناآگاهانه، تئاتر را از مردم دور كرده‌اند. گاه، رندانه نمايش را به جاي تئاتر غالب و با دست‌آويز قرار دادن مخاطب كيفيت تئاتر را قرباني كرده‌اند. تئاتر نيازمند مخاطب است، اما نه به هر قيمتي. تئاتر اگر مترادف فرهنگ باشد نبايد به «شعور» مخاطب بي‌توجه بماند. مد‌ّعيان روشن‌فكري تئاتر ايران، با شكل تئاتر «سرگرمي‌ساز / Entertaining Play» به ظاهر، مخالفت مي‌كنند و آن را آفت تئاتر و تعقل مخاطب مي‌دانند. در حالي كه خود آثار «خيال‌پردازانه / Autonomous Play» را كه فاصله زيادي با سرگرمي‌ساز ندارد به صحنه مي‌كشند، اين قيمت گزاف را به اين جهت مي‌پردازند كه مخاطب داشته باشند. يا آن‌قدر از مخاطب فاصله مي‌گيرند كه حتي خواص هم نمي‌فهمند چه چيزي را ديده‌اند. اين افراط و تفريط ب‍َد‌َل به وبايي براي تئاتر اين م‍ِلك شده است. چرا؟ براي پاسخ به اين چرايي از هر منظري جوابي هست. اما كمتر به بطن واقعه، عنايت مي‌كنيم و آن ذات تئاتر است. ذات تئاتر با «عقل» و «احساس» مخاطب رو در روست. اما وضعيت ما، در اين مقطع مكان و زمان بالضروره تراژيك است. تمامي افرادي كه به هر شكلي در دايره تئاتر مشغول‌اند در وضعيت نابه‌هنجاري زندگي مي‌كنند. اگر خانواده تئاتري ما بر اين وضعيت آگاه شود، دچار تشويش و اضطراب خواهد شد. اما بنا به هر دليلي، ما اين تشويش و اضطراب را از خود دريغ مي‌كنيم. اين اضطراب مقد‌ّس آغاز آگاهي است. آگاهي از پي «ديدگاه» حاصل مي‌شود. انسان آگاه، آرامش ندارد. بدون تعص‍ّب و پيش‌داوري به وضعيت تئاتري امروز توجه كنيم. نظام آموزشي ما چه تناسبي با دنياي امروز دارد؟ اين سامانه، چه تناسبي با جامعه ما دارد؟ آموزه‌هاي آكادميك چند درصد در دنياي حرفه‌اي كاربرد دارد؟ آيا اساساً آموزه‌اي در دنياي آموزشي ما وجود دارد؟ دانشجويان و استادان ما چقدر به حقيقت تئاتر و ساحت دانشگاه‌ِ دنياي امروز‌ِ جامعه ايران، نزديك شده‌اند؟ آيا ما اصلاً معيار و ضابطه‌اي براي كارگرداني، بازيگري، نقد و... داريم؟ انتقال تجربه، دانش ميان نسلهاي ما چگونه صورت مي‌گيرد؟ آيا سه نسل قديم، ميانه و جديد، مي‌توانند در يك گفتمان تئاتري كه بر پايه ديالوگ شكل بگيرد كنار هم بنشينند؟

+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 17:29  توسط سيداصغر سعادت  |