تبليغاتX
فرياد ما در سكوت ماست



خسرو شکیبایی هنرمند تئاتر،سینما و تلویزیون درگذشت

 

 

 

 




 

خسرو شکیبایی هنرمند باسابقه عرصه تئاتردارفانی را وداع گفت.
وی که بر اثر بیماری سرطان کبد در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت از هنرمندان باسابقه تئاتر بود.
وی متولد سال 1323 در تهران، فارغ‌التحصيل بازيگري از دانشكده‌ هنرهاي زيباي دانشگاه تهران وعضو گروه نمايشي توسكا بود و در نمايش‌هایی چون پنجه‌ عدالت، زير گذر لوطي صالح، تراژدي كسري، هنگامه‌ي شيرين وصال، بليت تئاتر، پنجه به دست آوردن، صيادان، با خشم به ياد آر، بازرس، سنگ و سرنا، همه‌ي پسران من، شب بيست و يكم و بيا تا گل برافشانيم نیز ایفای نقش کرده است.
پیکر وی روز يكشنبه 30 تيرماه به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) بدرقه شد.
گروه تئاتر فریاد این ضایعه را به جامعه هنری کشور واستان اردبیل و خانواده آن مرحوم تسلیت می گوید
                   

                       سهراب سپهری - نشانی ( با صدای خسرو شکیبایی ) 

                        عکس هایی از مراسم تشییع جنازه خسرو شکیبایی                

 

برای دیدن عکس هایی از این هنرمند محبوب روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت 23:38  توسط اصغر سعادت  | 



تئاتر چيست؟ آيا به سادگي مي‌توان آن را تعريف كرد؟ براي پاسخ به اين سؤال كه تئاتر چيست؟ تئاتر را به اعتبار كاركردش و ارزش آن مي‌توان بررسي كرد. تحقيق فلسفي در ماهيت تئاتر پاسخ به اين دو سؤال اساسي است:
1ـ صفات ممي‍ّزه تئاتر چيست؟
2ـ چگونه با ديگر انواع هنر، تفاوت پيدا مي‌كند؟

ت
به اين سؤالات هر نسلي ترجيح داده در هر عصري به طريق خاص خود پاسخ گويد. چرا كه تئاتر پديده پيچيده‌اي است كه وجوه مختلف آن، به اقتضاي دوره‌هاي مختلف تاريخي مورد توجه قرار مي‌گيرد. ما نمي‌خواهيم تئاتر را تعريف كنيم، بلكه فقط نشانه‌هاي آن را پيگيري مي‌كنيم تا به «شناخت» برسيم. عمدتاً اين تصور وجود دارد كه تئاتر «بازنمايي / Representation» چيزي است. بازنمايي دنياي مادي، روحاني، رواني يا اجتماعي از چيزي. اين نكته به خودي خود بديهي است. پس با اين تعبير تئاتر به يك لحاظ بازنمايي زندگي است. اگر چنين باشد، تأثير مردم در اين زندگي، محوري است. از سويي ديگر، ما مي‌دانيم كه تئاتر تنها هنري است كه بدون «مخاطب» نام هنر را نمي‌توان به آن اطلاق كرد. تأثير «مخاطب» در تئاتر دقيقاً به اندازة مفهوم «زيبايي‌شناسانه» مؤثر و مه‍ّم‌ است. ديدگاه دكتر «ساموئل جانسون» در كتاب «زندگي گري / Life of Gray» در مورد ادبيات، نزديك به اين ديدگاه دربارة تئاتر است. جانسون مي‌نويسد:
«من با شادماني موافقتم را با خوانندة معمولي اعلام مي‌كنم، زيرا سرانجام عقل سليم خوانندگان است كه به دور از شائبة تعص‍ّبات ادبي با آن‌همه ظرافتهاي نكته‌بينانه و جزم‌انديشي عل‍ّامه‌وار، بايد براي افتخارات ادبي حكم صادر كند.»
امروزه و در اين خط‍ّه آگاهانه و ناآگاهانه، تئاتر را از مردم دور كرده‌اند. گاه، رندانه نمايش را به جاي تئاتر غالب و با دست‌آويز قرار دادن مخاطب كيفيت تئاتر را قرباني كرده‌اند. تئاتر نيازمند مخاطب است، اما نه به هر قيمتي. تئاتر اگر مترادف فرهنگ باشد نبايد به «شعور» مخاطب بي‌توجه بماند. مد‌ّعيان روشن‌فكري تئاتر ايران، با شكل تئاتر «سرگرمي‌ساز / Entertaining Play» به ظاهر، مخالفت مي‌كنند و آن را آفت تئاتر و تعقل مخاطب مي‌دانند. در حالي كه خود آثار «خيال‌پردازانه / Autonomous Play» را كه فاصله زيادي با سرگرمي‌ساز ندارد به صحنه مي‌كشند، اين قيمت گزاف را به اين جهت مي‌پردازند كه مخاطب داشته باشند. يا آن‌قدر از مخاطب فاصله مي‌گيرند كه حتي خواص هم نمي‌فهمند چه چيزي را ديده‌اند. اين افراط و تفريط ب‍َد‌َل به وبايي براي تئاتر اين م‍ِلك شده است. چرا؟ براي پاسخ به اين چرايي از هر منظري جوابي هست. اما كمتر به بطن واقعه، عنايت مي‌كنيم و آن ذات تئاتر است. ذات تئاتر با «عقل» و «احساس» مخاطب رو در روست. اما وضعيت ما، در اين مقطع مكان و زمان بالضروره تراژيك است. تمامي افرادي كه به هر شكلي در دايره تئاتر مشغول‌اند در وضعيت نابه‌هنجاري زندگي مي‌كنند. اگر خانواده تئاتري ما بر اين وضعيت آگاه شود، دچار تشويش و اضطراب خواهد شد. اما بنا به هر دليلي، ما اين تشويش و اضطراب را از خود دريغ مي‌كنيم. اين اضطراب مقد‌ّس آغاز آگاهي است. آگاهي از پي «ديدگاه» حاصل مي‌شود. انسان آگاه، آرامش ندارد. بدون تعص‍ّب و پيش‌داوري به وضعيت تئاتري امروز توجه كنيم. نظام آموزشي ما چه تناسبي با دنياي امروز دارد؟ اين سامانه، چه تناسبي با جامعه ما دارد؟ آموزه‌هاي آكادميك چند درصد در دنياي حرفه‌اي كاربرد دارد؟ آيا اساساً آموزه‌اي در دنياي آموزشي ما وجود دارد؟ دانشجويان و استادان ما چقدر به حقيقت تئاتر و ساحت دانشگاه‌ِ دنياي امروز‌ِ جامعه ايران، نزديك شده‌اند؟ آيا ما اصلاً معيار و ضابطه‌اي براي كارگرداني، بازيگري، نقد و... داريم؟ انتقال تجربه، دانش ميان نسلهاي ما چگونه صورت مي‌گيرد؟ آيا سه نسل قديم، ميانه و جديد، مي‌توانند در يك گفتمان تئاتري كه بر پايه ديالوگ شكل بگيرد كنار هم بنشينند؟

+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 17:29  توسط اصغر سعادت  | 



آرش عباسي:

به طور کلی تئاتر شهرستان بیشتر حاشیه نشینی اش را وامدار اطلاع رسانی ناصحیح است.
ما نمی دانیم در دورترین نقطه استان هرمزگان آیا چیزی به نام تئاتر وجود دارد یا خیر؟ آیا جماعتی هر چند محدود و انگشست شمار در شمالی ترین نقطه این کشور گردهم می آیند به نیت تئاتر یا نه؟ ما حتی نمی دانیم در شهرهای ریز و درشت اطراف همین تهران بزرگ آیا اتفاق مبارک و میمونی در عرصه تئاتر رخ می دهد؟ و با دید بسیار موشکافانه اگر نگاه کنیم، چندان نمی دانیم(یا نمی بینیم و با نمی خواهیم که بدانیم) خارج از گردونه عمارت تئاترشهر آیا تئاتری وجود دارد یا نه؟
با این شرایط"تئاترشهر محوری" که چنان بلایی بر سر اطلاع رسانی آورده که حتی خبر از اجرای نمایشی در سالن کوچک پارک سر کوچه مان را هم نداریم، اما برنامه شش ماه آینده تئاترشهر را هم می دانیم، تکلیف آن جماعت مشتاق تئاتر شهرستان چیست؟
کلیت سؤال این است که چه کسی باید ما را از این رخدادهای دست و پا شکسته تئاتر در اقصا نقاط کشور مطلع کند؟ وقتی که همه حرف ها و نقدها و نظرها و حتی حواشی به تئاترشهر ختم می شود و هیچ روزنامه و هفته نامه و ماهنامه ای هیچ نمی نویسند و نمی گویند، الّا از هنر و هنرمند ساکن آن عمارت گردون در پارک دانشجو و هیچ خواننده ای نمی خواند و تورق نمی کند ورقی را ، مگر نامی و نشانی بیابد از فلان بازیگر کارگردان مشغول در آن گردونه دوار.
وقتی در خوش ترین شرایط، یک نمایش شهرستانی تنها به 6 – 5 اجرای نیم بند بعدازظهر (و آن هم نَه"شب" به روال همه جای دنیا) خلاصه می شود، چه فرق دارد که کسی این سوی مملکت بداند که آنسوی مملکت صحنه ای گرم است از نفس عده ای عاشق. البته این بدترین نوع نگاه است، اما ظاهراً این گونه است و چاره ای هم نیست؛ باید پذیرفت.
ما که در مرکز کشور نشسته ایم، میلی به اطلاع یافتن در این زمینه نداریم و ظاهراً او(جمیع تئاتر شهرستان) که در آن نقطه دور و نزدیک هم هست، میلی به انعکاس کارش ندارد.
واقعیت این است که تئاتر شهرستان آن قدر درگیر مقوله بودجه و آموزش و جنگ و دعوای"جوان ـ پیشکسوت" و"مسئول ـ هنرمند" و... است که اگر در این میدان کارزار کسی هم کاری بکند، به تنها چیزی که فکر نمی کند، همان اطلاع رسانی است. سایت ایران تئاتر به عنوان رسانه تخصصی تئاتر باید همه آن چه را که در حوزه تئاتر شهرستان می گذارد پوشش دهد، اما دریغ که قامت این تخیلی که خرما بر آن است، بسیار طولانی تر از دست کوتاه ماست.
ما دلخوش بودیم که اگر حرکتی می کنیم، در جواب، حرکتی هم از عزیزان شهرستانی شاهد خواهیم بود. متأسفانه تاکنون که چیزی ندیده ایم، یا اگر دیده ایم، چنان پر نور نبوده است. به رغم برخی کاستی ها و کمبودها برخی از دوستان ما چنان فعالند که ما هم انرژی می گیریم و خود را موظف می دانیم اخبار آن ها را پیگیری و منعکس کنیم. در این میان می توان به استان خوزستان اشاره کرد. برنامه"شنبه ها با تئاتر" که به همت انجمن نمایش اهواز برگزار می شود، گواه این مدعاست. اما در مقابل، برخی از شهرها و استان ها از چنان خستگی ای رنج می برند که حتی حرف زدن از آن ها ملال آور است.
اما ما امیدواریم، امیدواریم که هنرمندان شهرستانی نقش و اهمیت اطلاع رسانی در تئاتر را بهتر و بیشتر درک کنند تا واژه "حاشیه نشینی" از تئاتر شهرستان رخت بندد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 1:32  توسط اصغر سعادت  | 



 
 
فريدون ولايي(آذربايجان شرقي) 



نمايشنامه‌نويس، كارگردان
تاريخ تولد: 1351مراغه
تحصيلات: ديپلم ادبيات و علوم انساني

نمايش‌ها:
نگارش، كارگرداني و طراحي صحنه در نمايش”آوازهاي پريشان“؛ مراغه، تالار صوفي؛ 1378
دريافت جايزه اول كارگرداني و نمايشنامه‌نويسي از جشنواره‌هاي تئاتر استاني و رتبه اول نمايشنامه‌نويسي از جشنواره منطقه‌اي كرمانشاه براي نمايش”آوازهاي پريشان“؛ 1378
نگارش، كارگرداني و طراحي صحنه در نمايش”يه سفيد ريز، يه ستاره، يه سلام“؛ مراغه، تالار صوفي؛ 1376
دريافت جايزه اول نمايشنامه‌نويسي و كارگرداني و طراحي صحنه از جشنواره تئاتر استاني سوره براي نمايش”يه سفيد ريز، يه ستاره، يه سلام“؛ 1376
دريافت جايزه رتبه سوم كارگرداني و رتبه دوم نمايشنامه‌نويسي از جشنواره سراسري سوره براي نمايش”يه سفيد ريز، يه ستاره، يه سلام“؛ 1376
نگارش، كارگرداني و طراحي صحنه در نمايش”معركه‌ي آوا“؛ مراغه، تالار صوفي؛ 1377
دريافت جايزه سوم نمايشنامه‌نويسي و دوم كارگرداني و اول طراحي صحنه از جشنواره تئاتر استاني براي نمايش”معركه‌ي آوا“؛ 1377
كارگرداني نمايش”اژدهاك“نوشته”بهرام بيضايي“؛ مراغه، تالار صوفي؛ 1377
نگارش نمايشنامه‌نويس”ققنوس سربي“به كارگرداني”هادي افتخارزاده“؛ مراغه، تالار صوفي؛ 1377
نگارش، كارگرداني و طراحي صحنه در نمايش”يادداشتي ساده از واپسين خنده‌هاي بانو هما“؛ مراغه، تالار صوفي؛ 1379
دريافت جايزه دوم نمايشنامه‌نويسي از جشنواره تئاتر استاني براي نمايش”يادداشتي ساده از واپسين خنده‌هاي بانو هما“؛ 1379
نگارش نمايشنامه‌”نار خو“به كارگرداني”محمدحسين اميني“؛ تبريز، تالار شهيد مدني؛ 1372
نگارش نمايشنامه”سرود عروسكي كه در باد مي‌رقصد“به كارگرداني”محمدحسين اميني“؛ تبريز، تالار شهيد مدني؛ 1373
دريافت جايزه سوم نمايشنامه‌نويسي از جشنواره استاني براي نمايشنامه”سرود عروسكي كه در باد مي‌رقصيد“؛ 1373
نگارش نمايشنامه”غزل“به كارگرداني”جلال قصاب‌لادي“؛ تبريز، تالار شهيد مدني؛ 1374
نگارش نمايشنامه”فهم فراموش“به كارگرداني”كريم شجاعي“؛ تبريز، تالار شهيد مدني؛ 1374
نگارش و كارگرداني نمايش”تبارآتش“؛ مراغه، تالار صوفي؛ 1380
دريافت جايزه اول كارگرداني و جايزه سوم نمايشنامه‌نويسي از جشنواره تئاتر استاني براي نمايش”تبار آتش“؛ 1380
دريافت جايزه دوم كارگراني و جايزه سوم نمايشنامه‌نويسي از جشنواره تئاتر منطقه‌اي اراك براي نمايش”تبار آتش“؛ 1380
نگارش، كارگرداني و طراحي صحنه در نمايش”كشته‌ي مهر“؛ تبريز، تالار اقبال آذر؛ 1381
دريافت جايزه اول كارگرداني،نمايشنامه‌نويسي و طراحي صحنه از جشنواره تئاتر استاني براي نمايش”كشته‌ي مهر“؛ 1381
نگارش،كارگرداني و طراحي صحنه در نمايش”مه را ببر“؛ تبريز، تالار اقبال آذر؛ 1383
دريافت جايزه سوم كارگراني، نمايشنامه‌نويسي و طراحي صحنه از جشنواره تئاتر استاني براي نمايش”مه را ببر“؛ 1382

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آذر1385ساعت 17:49  توسط اصغر سعادت  | 



یادداشت علی اکبر علیزاد درباره تئاتر دانشجویی حال حاضر

علی اکبر علیزاده

آيا چيزي تحت عنوان تآتر دانشجويي وجود دارد؟ اگر بله، مختصات آن چيست؟ و چه چيز اين تآتر را از تآتر رايج متمايز مي كند؟
ما عادت كرده ايم كه هر ساله به بهانه بر پايي جشنواره هاي دانشجويي به طرح سوالاتي از اين دست بپردازيم و هميشه پاسخ هاي دم دستي و آماده اي را هم در جيب داريم. « بله، ‌تآتر دانشجويي تآتري... است كه از تآتر رسمي متفاوت است و....»
من به اين امر اعتقادي ندارم كه تآتر دانشجويي در حال حاضر در ايران يا هر جاي ديگر دنيا تآتري متفاوت و مستقل از تآتر رايج باشد. منظور من از تآتر رايج تآتري است كه در نهادهاي تآتري يك جامعه مسلط محسوب مي شود؛ ممكن است اين تآتر در دل خود انواع ديگري از تآتر از جمله تآترهاي غير رسمي و نا متعارف را هم شامل شود، ولي در هر صورت اين انواع مختلف تآتر در كنار هم عرف رايج يك جامعه تآتري را شكل مي دهند. به عبارت ديگر در اينجا سلايق مختلف تآتري دوشادوش هم فعاليت مي كنند. در آمريكا و انگليس علاوه بر اينكه تآترهاي رسمي و متعارف تسلط انكار ناپذيري بر جريان تآتري دارند، انواع متنوعي از تآتر غير متعارف نيز در مقام آلترناتيو مدت هاست كه به فعاليت خود ادامه مي دهند.
در اغلب دانشكده هاي تآتري آموزش تآتر از سوي كساني صورت مي گيرد كه خود در دل اين تآتر رايج تحت عناوين مختلف فعاليت مي كنند، و بنابراين تآتر دانشجويي منعكس كننده شرايطي است كه در بيرون رخ مي دهد، يا به عبارت ديگر، تآتر دانشجويي مستقيما تحت تاثير جريان هاي رايج تآتري است. ديالكتيك تآتر دانشجويي و تآتر رايج، ديالكتيكي است كه در نهايت به رشد هر دو منجر مي شود. هر چقدر تاتر رايج قوي تر باشد به همان نسبت تاثير خود را بر تآتر دانشجويي خواهد گذاشت.
كوشش براي تعريف تآتر دانشجويي به عنوان پديده اي مستقل و خود بسنده كوششي بيهوده و خطاست. حتي در اغلب موارد تآتر دانشجويي به دليل نقايصي كه ناشي از كمبود تجربه محسوب مي شود، با نگاهي متفاوت مورد بررسي و تحليل قرار مي گيرد، نگاهي كه پيشاپيش نقصان موجود در اين نوع تآتر را مي پذيرد. بدين ترتيب حتي اگر قايل به تفاوت باشيم، اين تفاوت بيشتر ناشي از كمبود هاي فني اين تآتر است تا هر چيز ديگري.
البته من در اينجا نمي خواهم نقصان هاي فني تآتر دانشجويي را به عنوان خصوصيت انكار ناپذير آن معرفي كنم، ولي در عين حال هم مايل نيستم به خلوص زدايي از اين نوع تآتر( اگر بتوان آن را نوع خاصي در نظر گرفت) بپردازم و تعريفي مستقل از آن ارائه دهم. در واقع مسئله اينجاست كه تآتر دانشجويي همان تآتر رايج است اما در مقياسي كوچك تر.
بنابراين شايد بتوان از طريق ارزيابي تآتر رايج خودمان به نوعي ارزيابي نسبي از شرايط تآتر دانشجويي در ايران هم رسيد.
من فكر مي كنم الگويي كه ما از تآتر دانشجويي در ذهن خود ساخته ايم مبتني بر پيش فرض هايي است كه از شرايط اين نوع تآتر در پيش از انقلاب داريم. در آن شرايط، تآتر در دانشكده ها اساسا ً تآتري با رنگ و بوي سياسي بود كه خواست اوليه آن مقاومت در برابر تآتر رسمي و محافظه كار بود. در واقع آنچه در آن زمان به اين نوع تآتر تشخص مي بخشيد، اول نگاه كاملا ً سياسي آن به مسائل روز بود و دوم گرايش به اجراي نمايشنامه هاي جديدي از نويسندگان غربي كه عمدتا ً هم از نظر سياسي وهم از نظر زيبايي شناسانه بحث بر انگيز و راديكال محسوب مي شدند. اكثر كارهاي ركن الدين خسروي ( از جمله سي زوئه بانسي مرده است ) و يا مثلا ً در انتظار گودوي عبدالحسين فهيم در شمار چنين آثاري قرار مي گيرد. بنابراين تازگي و سرزندگي تآتر دانشجويي در آن زمان را بايد بر همين اساس تفسير كرد. به عبارت ديگر عقب ماندگي تآتر رايج در دوران قبل از انقلاب بيشتر نوعي عقب ماندگي سياسي بود تا زيبايي شناسانه. از هر جهت نمي توان تلاش هاي امثال آربي آوانسيان در درون تآتر رسمي و رايج آن زمان را ناديده گرفت.
در عين حال نمي توان كتمان كرد كه تلاش تآتر دانشجويي قبل از انقلاب بيش از هر چيز تلاشي بود در جهت دست يافتن به نوعي استقلال فكري كه تآتر رسمي در ايران همواره آن را سركوب مي كند. تاتر در ايران تآتري است از هر جهت وابسته به بودجه دولتي. هنرمندان تآتر در اين شرايط و براي اجراي آثار خود مجبورند خود را با تمام شرايطي كه روءساي تآتر و فرهنگ عمومي تعيين مي كنند وقف دهند. و اين نوعي همزيستي مسالمت آميز است كه عمدتا براي شرايط هنري كشنده است. در ايران چيزي به نام تآتر مستقل هرگز وجود نداشته است. در غياب چنين شرايطي است كه بار ديگر مي توانيم سرزندگي تآتر دانشجويي قبل از انقلاب را تفسير كنيم، تآتري كه گرايش به استقلال دست كم فكري را سرلوحه كار خود كرده بود.
امروزه در تآتر دانشگاهي ما، نه از آن راديكاليسم سياسي خبري هست و نه از تمايلات استقلال طلبانه تاتري. گرايش به ترجمه و اجراي آثار جديد و كلاسيك غربي در میان دانشجويان به تبعيت از تآتر رايج تا حد زيادي از دست رفته است؛ و دقيقا ً به دليل تمام امراضي كه تآتر رايج كنوني گرفتار آن شده است، تآتر دانشجويي به تآتري بي خاصيت از نظر سياسي و زيبايي شناسانه بدل گشته است. به عبارت ديگر برپايي جشنوار هاي كوچك و بزرگ دانشجويي هر بار فقط اين نكته را به ما ياد آور مي شود كه با نسخه دست چندمي از همان تآتر رايجي روبروييم كه مدت هاست به تآتري مرده بدل گشته است. بدين ترتيب، دانشجويان در شرايطي كاملاً مشابه با شرايط تآتر رايج، خود را براي ورود به اين دنياي مرده آماده مي كنند.
در هر حال، اكنون كه به رشد، استقلال و ارتقاي تآتر رايج اميدي نيست، شخصا ً به رشد، استقلال و ارتقاي تآتر دانشجويي نيز اميدي ندارم.
اكنون شايد بهتر باشد به مرثيه سرايي بر مزار تآتر دانشجويي پايان دهيم و به انتظار بنشينيم. عجالتا ً تزريق روحيه استقلال طلبانه به تآتر دانشجويي مهم ترين چيز است ( و اين مسئله اي است كه فقط بايد بر عهده نهاد دانشگاه باشد). و در وهله بعد، در فقدان توانفرساي تاتر خوب رايج، رشد آموزش هاي تآتري اي كه به سلايقي والا و متفاوت از تآتر رايج فعلي شكل دهد، از نان شب هم واجب تر است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آذر1385ساعت 14:40  توسط اصغر سعادت  |